گنجشک....
تاريخ : | 23:16 | نويسنده : ☁.¸¸.•☂ ☁alireza

 

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!

 

پرسیدند : چه می کنی ؟

 

پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی

 

آتش می ریزم !

 

گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد!

 

گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت

 

در آتش

 

 

می سوخت تو چه کردی؟

 

پاسخ میدهم : هر آنچه از من بر می آمد



MAN O ARTIM

نظرات شما عزیزان:

zahra
ساعت20:17---27 شهريور 1392
عالی بود

شکرخدا دوتا رفیق اینطوری دارم
پاسخ:خوشبحالت


parya
ساعت8:40---25 شهريور 1392
افرین

aysan
ساعت14:16---22 شهريور 1392
دوتا رفیق عاشق یک دختر میشن
دختره میگه من ۲ جام نوشیدنی برای شما میارم
تو یکیش زهر ریختم . . .
هرکس زنده بمونه اون با من ازدواج میکنه . . .
رفیق اولی میخوره میگه : به سلامتی این که من بمیرم و رفیقم به عشقش برسه . . .
رفیق دومی میخوره میگه : به سلامتی این که من بمیرم و رفیقم به عشقش برسه . . .
بعد دختره یه پیک میخوره میگه زهر تو این بود !
میخورم به سلامتی این که رفاقت این دو رفیق به هم نخوره . . .
سلام عسیسم من لینکیدمت


ستایش
ساعت3:12---19 شهريور 1392
این مطلب خیلی قشنگ بود ایول

ghazal 
ساعت13:43---18 شهريور 1392
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت..... عاشقان سکوت شب را ویران میکردند.....

nikishaparak
ساعت1:18---18 شهريور 1392


آواره مرگ - بهنوش
ساعت21:28---17 شهريور 1392
سلام دوست خوبم از بازدیدت به وبم خیلی خوشحال شدم با تبادل لینک موافقی؟ باز هم بی کسی رو چاره کردیم

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه: